![]() |
![]() |
|
| هر چه می خواهد دل تنگت بگو |
|
بالاتر از واقعيات زندگي،آرزوها وعشقها واحساسات انساني در زندگي نقش دارند.نقششان هم تبعي و مي تواند ملاط اين بناي فخيم و بسيار مستحكم قرار بگيرد. اين را چگونه بايد تنظيم كرد؟زن و مرد بايد هركدام جايگاه خودشان را بشناسند . مرد نسبت به زن و زن نسبت به مرد،نگاهي محبت آميز و همراه با يك عشق پاك داشته باشند و اين عشق را حفظ كنند . از بيانات مقام معظم رهبري |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم آذر 1386ساعت 11:28 توسط سودابه |
|
|
خدايا دلم گرفته خستم خستگيم خستگيه تن نيست خستگيه روحه .گاهي از خودم مي پرسم چرا زنده ام و زندگي مي كنم؟خدايا متحيرم كمكم كن بتونم راه اصلي مو پيدا كنم راهي كه تهش خوشبختي و روشنايي باشه نه تنهايي و ظلمت خدايا يه مدتيه خيلي احساس گناه مي كنم دوست دارم باتو راحت باشم اما وقتي يكم به خودم فكر مي كنم مي بينم رويي ندارم كه بشينم روبروت و باهات حرف بزنم باهات درد و دل كنم احساس مي كنم وقتي مي خوام باهات حرف بزنم روتو ازم بر مي گردوني ميدوني خيلي سخته معبودت حتي حاضر نباشه نگاهت كنه . خدايا احساس مي كنم يه مدتيه زندگيم يكنواخت شده از وقتي از تو دور شدم ديگه اون قشنگياي دنيا رو نمي بينم اون حس زيبا و معنويه روز دهم محرم اون..... اون تيكه ي قشنگ دعاي جوشن كبير رو كه ميگه" سبحانك يا لا اله الا انت ،الغوث الغوث خلصنا من النار يا رب"رو ديگه درك نمي كنم . فاجعست دردناكه ديگه حتي كلمات تيغ ، حنجر لبهاي ترك خورده ، خنجر و موهاي پريشون و نمي فهمم ............... خدايا عاجزانه ازت مي خوام كمكم كني !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خواهش مي كنم هر كس راه حلي براي اين درد من داره به من كمك كنه . برام نظر بزاره . اميدوارم بتونم صداي خدا رو از توي نظرات شما بشنوم . |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 1:53 توسط سودابه |
|
|
روز پاييزي ميلاد تو در يادم هست روز خاکستري سرد سفر يادت نيست ناله ي ناخوش از شاخه جدا ماندن من در شب آخر پرواز خطر يادت نيست تلخي فاصله ها نيز بيادت ماندست نيزه بر باد نشسته است و سپر يادت نيست يادم هست يادت نيست يادم هست يادت نيست خواب روزانه اگر در خور تعبير نبود پس چرا گشت شبانه در به در يادت نيست من به خط و خبري از تو قناعت کردم قاصدک کاش نگويي که خبر يادت نيست يادم هست يادت نيست يادم هست يادت نيست عطش خشک تو بر ريگ بيابان ماسيد کوزه اي داراي شکستن من يه اخم کافيه ... نيازي به فريادت نيست واسه اشک ريختنم سکوت تو کافيه ... نيازي به قهر نيست براي مردنم حرف رفتنت کافيه ... نيازي به انجامش نيست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 8:2 توسط سودابه |
|
|
به سراغ من اگر مي آييد نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 16:9 توسط سودابه |
|
|
بنام تنها پناه آشفتگان مرور مي كنمت تكرار مي شوي خودم را گم مي كنم به جستجوي خودم آينه را نگاه مي كنم مي بينمت كه به آينه نگاه مي كني. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 16:8 توسط سودابه |
|
|
بنام خداوند عشق وزيبايي يك سيب از درخت مي افتد يك اتفاق در شرف وقوع است تو نيستي لبخند نيست پنجره تنهاست من دلتنگم فكر مي كنم تو هم پرنده شده اي اگر نه چرا مادر امروز اين همه به آسمان شباهت دارد و شبها خواب گل سرخ مي بيند شايدتو آن شقايقي باشي كه در دفتر درياي مادر مي درخشي ومن كه به اندازه يك فانوس روشنايي ندارم چقدر تاريكم چقدر مي ترسم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 16:6 توسط سودابه |
|
|
خدايامن در كلبه فقيرانه خود چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري من چون تويي دارم وتو چون خود نداري!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 20:22 توسط سودابه |
|
|
دوربين،عكس،عكاس از ابتداي پيدايش عكاسي تا كنون ،دوربين به عنوان ابزاري مهم در فرايند عكاسي تلقي شده است.وسيله اي كه به كمك آن عكاسان ،تصويرهاي بسيار متنوعي از دنياي پيرامون خود عرضه كرده اند.با وجودي كه دامنه اين تلاشها بسيار وسيع بوده،اما وجود اين محدوديتهاي متعارف عكاسي مانع از به تصوير كشيدن تمامي ايده ها وافكار مي شده است.چه بسيار تصوير هايي كه در ذهن ،تصور و تخيل شخصي شكل مي گيرند ،اما در قالبها و شيوه هاي معمولي عكاسي نمي توانند بروز كنند. وجود اين محدوديتها انگيزه اي شد كه در زماني كوتاه روشهاي گوناگوني براي تلفيق وتركيب تصوير هاي مختلف ،تغيير ودگرگوني آنها يا حذف و اضافه هاي متعدد در مراحل عكسبرداري ،ظهور فيلم ،چاپ عكس ويا پس از چاپ ابداع شودو روز به روز بر دامنه آنها افزوده شود به گونه اي كه امروز،جايگاه ويژه اي در بين هنرمندان گرافيست و عكاس به خود اختصاص داده است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 17:37 توسط سودابه |
|
|
روزهاي رفته را چون اسپندي بر آتش مي پاشم و خاكسترش را ديوانه وار به صورت مي كشم تا آن زمان كه آسمان را چون شمدي بر سر كشم و چروك دستانم رنج نماي زمين باشد كلمات از شكاف دندانهايم مي گريذند و قطار اشك در سياهي چشمانم گم ميشود در تابوت خاطراتم براي روزهاي مانده جا نيست. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 17:29 توسط سودابه |
|
|
كاش كاش مي شد همنشين ژاله شد كاش مي شد همدم پروانه شد كاش ميشد در كنار يار خود همدم و هميار اين ويرانه شد كاش ميشد سرخي يك لاله شد كاش مي شد مثل يك افسانه شد كاش مي شد در كنارت جان سپرد كاش مي شد مثل يك ديوانه شد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 17:28 توسط سودابه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|